خرید بک لینک
سلام.عاشق سرکرده در خیابان هاسلام.خاطره ی تلخ این بیابان هابه عشق های زمینی بها نباید دادکه دردمانده ز عشقیم و زخم انسانهاشبیه نیست به انسان همان که میبافدطناب کشتن همنوع خود چو حیوان هابه حس پاک خد

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

تلـ ــخ است ندانـی و بخوانند همــ ــه عشقی که گناهش بشمارندهمــ ــه پس جـ ــرم بزرگیست نمیدانـ ــستیم انگار کــه چون آب زلالـ ـنـ ــد همــ ــه (برای سرمای زمستان) یخ زد همه ی دار و ندارم بی توقطب است

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

بیاکنارمن ای دوست لحظه مال شماسکوت میکنی و قهوه هست فال شماچه بخت نیک و چه اقبال پرهیاهوییدو روح چون پرسیمرغ کرده بال شمابه اوج میروی ولابه لای ابرها محویوهست اینهمه خوبی ..از کمال شمابه شوق دیدن آن

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

"شعری عاشقانه"آخر اسیر فلسفه ی واهی ات شدم اینگونه من غلام شکیبایی ات شدم شعرم سراب بود و نمیدانی از ازل آشفته ی نگاه اهورایی ات شدم من ناگزیر درد و تو اما اسیر عقل هرگز ندیده ای که چنین فانی ات شد

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

سقوط رنج عجیبی است از نگاه تویی که...

تمام هستی من بوده چشم های تویی که...

نمیکند نگهی بر من و دلم اما...

منم که باده نشین توام...خرابه تویی که...

....

پ.ن :چقدر سخته گذر این روزا.......

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

شرح حالش را نمی پرسند میدانم من اما کیست او!

چون من حیران هنوزم عابری زخمیست او

با تو میگرد و میخندد ...نمی پرسی ز خویش...

این تویی کز جان تو در توست آخر چیست او!

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

من دلم تنگ میشود اما...نه گذر میکنم ز تو! نه نظربه تو آن من که در درون منیبه تو ای جاودان من با منمن دلم تنگ خویش میگرددلحظه هایی که بی خودم از خودلحظه هایی که عاشق اویمآن زمان دورم از الهه ی خ

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

تو خدایی؟کیستی!؟درظاهرت پنهان شدی اما آدمی؟گرگی؟چه هستی؟چیستی؟حیوان شدی اماتلخ تلخی از شراب تلخ هم آزرده تر گاهی شوق شیرین ها به سر داری چرا؟ خواهان شدی اماهر دم از هرکس شکایت میکنی اینان چرا مست

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

پس از مدت ها.... ماه ها....سالهاااا....دلم هواي اين فضاي تميزو كرد... گرم...خلوت... خاموش...زود گذشت ـسخت گذشت....پس از ٤سال...دلم خواست بنويسم... چي بنويسم....؟؟ چه اوقات تلخي كه برمن گذشت ،گواه دل

برچسب: نویسنده: سارا رادمنش تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 4:59

صفحه بندی